نقد وارده و پاسخ به نقد وارده

چندی پیش دوستی گرانقدر نقد زیر را برای پروژه‌های راما فرستاده بود؛ اما مشکلات فنی پیش‌آمده از یک‌سو و فشار برنامه‌ریزی برای برنامه‌های اجراییِ آتی سبب شد که انتشار و پاسخ ما به آن مدتی به تعویق بیفتد. آنچه در ادامه خواهید خواند، نخست نقد این دوست گرامی و سپس پاسخ پروژه‌های راما به آن است. توضیح آنکه متن ارسالی بیشتر شمایل گفتگویی دوستانه را دارد و پروژه‌های راما مصرانه از دست‌بردهای ویرایشی و نگارشی در متن پرهیز کرده است. یقینا اگر متن از اصل برای انتشار نوشته می‌شد، استحکام و شیوایی کلام نویسنده را بیشتر و بهتر نمایندگی می‌کرد.

 

 

با سلام دوستان عزیزم

سلام  خیلی خوشحالم از این حرکت پر شور شما دمتان گرم و سرتان سبز

دوستان عزیزم من راجع به بند آخر کمی دل نگران شدم از این بابت گفتم که براتون بنویسم

کلمه «خط قرمز» مفهومی بسیار خشونت‌بار و دگماتیسم و لعنتی را متبادر می‌کند. این کلمات در طول تاریخ به نظر می‌رسد از مذاهب افراطی (که همه آنها افراط را دارند ولی در اثر مبارزات و تحلیل‌ها و گفتگوها بعضی‌ها به موقعیت انسان‌مدارانه‌تری رسیده‌اند) تا حکومت‌های خشونت‌بار و بدنام و بدعملی مانند حکومت‌های سوسیالیستی و ملی‌گرایان افراطی از جمله دیکتاتور و جنایت‌کارهایی مانند استالین، مائو، هیتلر تا امروز که شاهد ظهور گروه‌های راست افراطی در غرب هستیم و همچنین در تاریخ پرنشیب خودمان مخصوصاً در این 40 ساله اخیر. که خطوط قرمز تنها عاملی برای سرکوب به نظر می‌رسد، پس مهم دانستم بگویم که استفاده از این کلمه بیشتر از آنکه موضع شما را نشان دهد بیشتر از آن ایدئولوژی‌ای سگ‌مذهبانه را ارائه می‌دهد که دیگر همه ما نتایج آن را با گوشت و پوست و استخوان چشیده‌ایم، ایجاد تشکل در قبال گفتگو و نقد و خردورزی و تحمل (نه کنار آمدن و توافق و آن نسبی‌گری ابلهانه موجود) و استمرار امکان‌پذیر است اما به محض گفتن خط قرمز تنها مرزی از خشونت آشکار می‌شود که به نظر خشونت غالباً به سمت حذف و جمود پیش می‌رود و خارج از مسئله خردورزی است. مجدداً تاکید می‌کنم من کاملاً با جهت‌گیری، روش‌مندی و موضع‌گیری موافق هستم و از صلح با همه متنفر بلکه گفتگو و اعلام موضع را ضروری می‌دانم.

ادامه خواندن “نقد وارده و پاسخ به نقد وارده”

ساختن هنر مؤثر؛ گفت‌وگویی با ماریا لیند

موزه‌ی هنرهای معاصر تهران، ۱۹فروردین۱۳۹۵.

شکوفه غفاری، علی گلستانه.

 

امروزه درباره‌ی نقش هنرمندانه‌ی کیوریتور و محوشدن مرز میان هنرمند و کیوریتور صحبت‌های زیادی می‌شود. اما در عمل می‌بینیم که این مرز حذف نشده، بلکه کیوریتور در سطحی بالاتر جای هنرمند را گرفته است. هنرمندان در بسیاری از موارد تنها از راه وساطت کیوریتور است که می‌توانند به دنیای هنر وارد شوند یا در آن بدرخشند (نمی‌خواهیم وارد استثناها شویم. همچنین می‌دانیم که در کشورهای درحال‌توسعه مثل ایران هنوز کیوریتور چنین اهمیت مطلقی را نیافته است). اما واقعیت آن است که امروز هرجا بازار جدید هنر با قدرت بیشتری عمل می‌کند، کیوریتورها هم آنجا اعتبار بیشتری دارند. گویی حتماً باید کیوریتوری باشد که حرف‌های هنرمند را سازمان‌دهی کند. شما به عنوان کیوریتور اگر بخواهید از این وضعیت جدید انتقاد کنید چه می‌گوئید؟ آیا اینکه کیوریتور در نقش یاور هنرمند اما به عنوان نماینده‌ی بازار ظاهر می‌شود به نظرتان موقعیت و حتی آگاهی هنرمند را تهدید نمی‌کند؟

 

خیر! با صحبت‌هایتان درباره‌ی سلسله‌مراتب قدرت موافق نیستم. فکر می‌کنم وضعیت‌های مختلف تفاوت‌های بسیاری با هم دارند. آسان نیست که به این مساله کلی نگاه کنیم. بیشتر از اینکه بخواهم درباره‌ی نقش کیوریتور و هنرمند صحبت کنم، علاقمندم بدانم که پروژه‌های هنری و پروژه‌های کیوریتوری چه کارهایی می‌کنند. پس امروز تمرکز بر روی نتیجه‌ی کار یک شخص بیشتر به من مربوط است. چیزی که بیشتر به آن علاقمندم این است که نتیجه‌ی کار چه می‌شود؛ چه کار هنرمند، چه کار هرکسی که خودش را به عنوان کیوریتور معرفی می‌کند. البته هنرمندها هم می‌توانند کیوریتوری کنند. می‌دانید که بسیاری از بهترین کیوریتورها به عنوان هنرمند شروع به کار کرده‌اند و هنرمندبودن را ادامه داده‌اند. هیچ تضاد ذاتی‌ای در این مورد نمی‌بینم.

ادامه خواندن “ساختن هنر مؤثر؛ گفت‌وگویی با ماریا لیند”

تعریضی بر یک اعتراض

۰ . نمایشگاهی از نقاشی‌های تهمینه میلانی در گالری ایوان برگزار شده است. همزمان در مواجهه با بی‌مایگی و قیمت‌های نجومی آثار و برخورد خصمانه‌ی مدیران گالری، نارضایتی‌های پراکنده‌ی برخی هنرمندان و هنرجویان از این نمایش شکل اعتراض به خود گرفته است. اغلب اعتراض‌ها که بیش‌ازهمه معطوف به ورود فردی «غریبه» یا «نقاشی غیرحرفه‌ای» به میدان ارائه و فروش بوده، میلانی را سودجویی تصویر می‌کند که صرفاً به‌مدد استفاده از سرمایه‌ی اجتماعی و نمادین خود در میدانی دیگر و با ارائه‌ی آثاری نازل، افتضاح دیگری را در جوّ هنرهای تجسمی رقم زده و عرصه را برای دانشجویان و فعالان حرفه‌ای این رشته تنگ‌تر کرده است. «بیانیه» یا «اعلام موضعِ» پیشِ رو بیشتر درباره‌ی این اعتراض‌هاست تا درباره‌ی خودِ نمایشگاه.

ادامه خواندن “تعریضی بر یک اعتراض”

حراج‌های خیریه: هنر در جست‌وجوی مشروعیت؟

علی گلستانه

 

«افسوس که هنر به‌مانند توپ جنگی نیروی کاربردی ندارد‌!» (داوید بورلیوک)

 

تلاش جمعی و همسوی هنرمندان تجسمی برای کمک به آسیب‌دیدگان زلزله‌ی سال گذشته‌ی کرمانشاه، به‌رغم ناگهانی و موقتی‌بودنش چیز تازه‌ای نبود، و درواقع به‌همان‌اندازه که نوعی عملیات اضطراری محسوب می‌شد، امتداد عادت مألوف نیز به شمار می‌آمد: تقریباً در همه‌ی رویدادهای رسانه‌ای‌شده‌ی چند سال اخیر (به‌ویژه سال گذشته) هنرمندان پابه‌پای ورزشکاران، بازیگران، خوانندگان، و دیگر سلبریتی‌های ریز و درشت شبکه‌های اجتماعی، وظایف اجتماعی ازپیش تعیین‌شده‌ی خود را به‌جای آورده‌اند. نتیجه آنکه جامعه‌ی هنری نیز توانست در حد بظاعت خود در نهضت همگانی کمک‌رسانی به زلزله‌زدگان ایفای نقش کند. در این میان دو نکته قابل‌تأمل است: یکی پیوند تنگاتنگ بین این فعالیت‌ها و اولویت‌های خبری رسانه‌ها، و دیگر اجرای این «فعالیت‌های خیّرانه» نه صرفاً از موضع شهروند، بلکه بیشتر از موضع هنرمند.

ادامه خواندن “حراج‌های خیریه: هنر در جست‌وجوی مشروعیت؟”

طرحی کلی از نسبت هنر، مخاطبان، و نهادهای میانجی

علی گلستانه

 

امروز با رشد اقتصاد هنر و با تمام محرک‌ها و حواشی‌هایش در نظام مالیات، مخاطب هنر در گالری جای خود را به خریدار هنر داده است. هنرمند که روزی در آغازِ استقلالِ نهادیِ خود داعیه‌ی نبرد با تماشاگرِ بورژوا را داشت، حالا به هر تماشاگری مطلقاً بی‌اعتنا شده و دربرابر خریدار خود سر خم می‌کند. بسیاری از نوآوری‌های هنری و حتی توجیهات نظرورزانه برای این نوآوری‌ها، از جامعه و تفسیر هنرمند از تجربه‌ی اجتماعی جدا شده و محرک خود را تنها و تنها در پول می‌جوید. اکنون باید گفت از توانایی هنر برای برقراری ارتباط میان ذهن‌ها چیزی باقی نمانده است. گسست میان هنر و جامعه، که با ایدئولوژی «مردم هنر را نمی‌فهمند» توجیه می‌شود، فقط سرپوشی بر معضل بزرگ ارتباط و مواجهه است. فهمیدن اثر هنری به چه معناست؟ اساساً چه هسته‌ی مرکزی‌ای در هنر هست که باید فهمیده شود؟ هنگامی که عملاً با خصوصی‌شدن فضای گالری، امکان مواجهه‌ی آزادانه‌ی مخاطب و اثر هنری از میان برود، اصولاً می‌شود از چیزی به نام توانایی یا ناتوانی در فهم هنر صحبت کرد؟ کاملاً منطقی‌ست که ایدئولوژی مخاطب‌ستیزِ بازار هنر پاسخی برای این پرسش‌ها نداشته باشد.

تناقض شگفت‌انگیز نگاه‌هایی که مسحور رنگارنگیِ هنر معاصر، به‌عنوان نمادی از آزادیِ محض شده‌اند، هنگامی آشکار می‌شود که در کنار تاکید بر تعریف‌ناپذیری هنر، بی‌پروا عامل اقتصاد را در ارزش‌گذاری آن وارد می‌کنند. هرچند آن دسته از فعالیت‌ها که امروز آن را هنر می‌نامیم در رابطه‌ای موازی با رشد اقتصاد سرمایه‌داری شکل گرفته‌اند، اکنون نهادهای اقتصادی دنیای هنر بیش از هر زمان دیگر در تعیین حد و مرزها و ارزش‌های هنری اعمال نفوذ می‌کنند و در یک کلام اثر هنری را به کالایی منطبق بر قیمتش تقلیل می‌دهند. این تقلیل‌دادن البته از مسیر اعمال فشار مستقیم صورت نمی‌پذیرد؛ بلکه از طریق ساختن و پرداختن مجموعه‌ای از معانی گرداگرد مسئله‌ی تولید و نمایش هنر انجام می‌شود. می‌توان این مجموعه‌ی معناها را «ایدئولوژی بازار هنر» نامید. همین ایدئولوژی‌ست که معنای تولید هنری، رابطه با مخاطبان، و سرآخر ارزش هنری را تعیین می‌کند.

ادامه خواندن “طرحی کلی از نسبت هنر، مخاطبان، و نهادهای میانجی”

بریده‌ای از «تسخیر نان»

پیتر کروپتکین

رضا اسکندری

 

توضیح مترجم:

«تسخیر نان»، بلندترین جستار نظری پیتر کروپتکین، از سرشناس‌ترین متفکران آنارشیست سده‌های نوزدهم و بیستم، و احتمالاً مفصل‌ترین شرحی است که بر «کمونیسم آنارشیستی» نوشته شده است. کروپتکین در این کتاب، به ترسیم برنامه‌ی عمل برای یک انقلاب اجتماعی (سوسیالیستی) می‌پردازد که این‌بار، نه برای اشغال قدرت به دست تجسم سیاسی یک طبقه یا یک حزب پیشرو، که برای امحاء اقتدار دولتی سامان یافته است. هرچند همان‌گونه که از نام این رساله پیداست، کروپتکین تأمین نان برای همه را نخستین و اصلی‌ترین شعار انقلاب و جامعه‌ی مبتنی بر کمونیسم آنارشیستی می‌داند، اما در فصول میانی کتاب خود، گذری بر صورت‌بندی هنر، ادبیات و علم در جامعه‌ی نوپدید پس از انقلاب ارائه می‌دهد. متن حاضر بریده‌ای از فصل نهم این کتاب است. کل این کتاب به زودی توسط نشر افکار روانه‌ی بازار کتاب خواهد شد.

ادامه خواندن “بریده‌ای از «تسخیر نان»”

توزیع همگانی هنر؛ پرسشی فشرده از هنر همگانی

علی گستانه

 

معمولاً هنر همگانی (Public Art) را به‌واسطه‌ی قرارگیری‌اش در حوزه‌ی عمومی و دسترسی‌پذیری‌اش برای همگان تعریف می‌کنند. این هنر، هنری است که از حیطه‌ی نهادهای رسمی بیرون آمده و به زیست مردم در فضاهای شهری پیوسته است. اندیشیدن به چنین هنر متمایزی البته وسوسه‌انگیز است؛ اما متمایزکردن شاخه‌ای از فعالیت هنری براساس دسترسی‌پذیری عمومی‌اش و ساختن رشته‌ای مجزا در تولید هنر که بنا بر امکان ارتباط‌یابی با همگان تعریف می‌شود اساساً چقدر ضروری یا معنادار است؟

ادامه خواندن “توزیع همگانی هنر؛ پرسشی فشرده از هنر همگانی”

«پروژه‌های راما» چیست؟

«پروژه‌های هنری راما» تلاشی است برای باز-تعریف همکاری و همراهی میان تودۀ هنری (هنرمندان، منتقدان، پژوهشگران و …) در چارچوب مجموعه‌ای از پروژه‌ها.

 

راما بر این باور است:

– ایجاد هر شکلی از تغییر در جهان و بازار هنر، تنها با تشکل‌یابی آزادانۀ تودۀ هنری امکان‌پذیر است.

– آنچه در میدان هنر ایران دیده می‌شود، مؤید ضرورت چنین تغییری، و به تبع آن، ضرورت چنین تشکل‌یافتگی‌ای است.

– حرکت به سمت تعریف پروژه‌های اشتراکی (در تولید، توزیع و بازنشر هنر) و حفظ و تقویت رویکردی مبتنی بر کمک متقابل، مسیر پیشنهادی راما برای چنین تغییری است.

– تغییر در میدان هنر، فارغ از آنچه در بیرون این میدان می‌گذرد، ناممکن و بی‌دوام است. به باور ما، تغییر در این میدان بخشی از تلاشی گسترده‌تر برای ایجاد تغییر در جهان است.

– راما مجموعه‌ای کاملاً غیرانتفاعی است.

– راما برای حضور و همراهی همگان گشوده است، مگر آنجا که خطوط قرمزش نقض می‌شوند.

– خطوط قرمز ما عبارتند از: بازنمایی شیئ‌انگارانه (شیئ‌انگاری تن، فقر، دیگری و اشکال گوناگون اگزوتیسم و سکسیسم)، فکر و اثر بر اساس خطوط اندیشۀ استعماری، نخبه‌گرایی (سیاسی، اقتصادی و آرتیستیک)، نقدناپذیری و ناهمسازی در جریان کمک متقابل.